امید داشتن باور به نتیجة مثبت اتفاقها یا شرایط، در زندگی می‌باشد. امید احساسی است دربارة اینکه می‌توانیم آنچه را که میخواهیم، داشته باشیم یا یک اتفاق، بهترین نتیجه را برای ما خواهد داشت. امیدوار بودن با خوش‌بین بودن متفاوت می‌باشد. امید یک حالت احساسی است یعنی یکی از احساسات انسان می‌باشد اما خوش‌بین بودن نتیجة یک روش و الگوی تفکر عمدی و اختیاری(بينش)است که باعث حالت و رفتار مثبت در انسان می‌شود.
شاد باشید

یکشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۹

چرا پسرها در حال دختر شدنند

«چرا پسرها در حال دختر شدنند؟»
«چرا پسرها در حال دختر شدنند؟»بسیاری از سرطان‌ها از جمله سرطان پروستات و سرطان سینه، بسیاری از بیماریهای قلبی و عروقی، چاقی‌های مفرط، دیابت ها و گسترش ناتوانیهای جنسی در مردان و نازائی در زنان به علت وجود مواد شیمیایی بسیار خطرناکی هستند که در اکثر محصولات مدرن موجود می‌باشد.سازمان دولتی کنترل محصولات در آمریکا (FDA) بعد از سالها انکار واقعیت و اجازه دادن به کمپانی های بزرگ برای ادامه دادن به مسموم نمودن ملل جهان خلاصه در مقابل کوهی از مدارک و هشدارهای بزرگترین دانشمندان در زمینه آلودگی های شیمیایی در جهان مجبور شد رسما این مواد را برای سلامتی بشر خطرناک بنامد. اما هنوز به ممنوع نمودن کامل آنها نمی‌پردازد!

داستان کاوه آهنگر از شاهنامه فردوسی

داستان کاوه آهنکر از شاهنامه فردوسی
کاوه آهنگر از پرآوازه ترين اسطوره هاي پارسيست. ماجراي ضحّاک ماردوش از شنيدني ترين داستانهاي شاهنامه اثر فردوسي ، اين بزرگ مرد آزاده ايراني است که در آن به کاوه آهنگر اشاره ميشود و فردوسي اين شخصيت را دوباره ميپروراند تا امروز ما از آزادگي و دادگري کاوه درس بگيريم و زير پرچم ستم و بيداد نرويم. باهم به مروري کوتاه بر اين داستان ميپردازيم. مرداس از فرمانروايان قدرتمند عربي بود که پسري بد گوهر و بد ذات به نام ضحّاک داشت. ضحّاک با همفکري شيطان که در لباس پيرمردي خيرخواه بر او آشکار ميشود، پر انگيزه به کشتن پدر و رسيدن به قدرت و فرمانروايي ميشود و پدرش را که در حال نيايش از پاي در مي آورد.ضحّاک اين چنين بر تخت شاهي و فرمانروايي نشست ميکند و به مدت هزار سال حکم راني ميکند. دوران حکومت ضحّاک دوراني تيره و سياه بود.
داستان کاوه آهکر از شاهنامه فردوسی

ابن سینا یک دانشمند و فیلسوف بزرگ ایرانی

یک دانشمند و فیلسوف بزرگ ایرانی درهزار سال قبل
ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا، مشهور به ابوعلی سینا و ابن سینا و پور سینا (زادهٔ ۱ شهریور ۳۵۹ خورشیدی در بخارا-درگذشتهٔ ۴۱۶ خورشیدی در همدان، ۳۷۰-۴۲۸ قمری، ۹۸۰-۱۰۳۷ میلادی[۱]) [۲][۳][۴]، از مشهورترین و تاثیرگذارترینِ فیلسوفان و دانشمندان ایرانی[۵] جهان اسلام بود.[۶] وی ۴۵۰ کتاب در زمینه‌های گوناگون نوشته‌است که شمار زیادی از آن‌ها در مورد پزشکی و فلسفه است. جرج سارتن او را مشهورترین دانشمند سرزمین‌های اسلامی می‌داند که یکی از معروف‌ترین‌ها در همهٔ زمان‌ها و مکان‌ها و نژادها است. کتاب معروف او «قانون» است

جمعه، تیر ۲۵، ۱۳۸۹

غذاهای مفید و مضر برای قلب

غذاهاي مفيد و مضر براي قلب بيماري كرونر(1) قلبي به صورت مشكلاتي از قبيل دردهاي آنژيني و انفاركتوس ( حمله قلبي) بروز مي كند. آنچه كه سبب بروز بيماري قلبي مي شود، تشكيل تدريجي رسوب هاي چربي يا پلاك ها در لايه داخلي ديواره سرخرگ ها مي باشد. اين رسوب ها سبب محدود كردن عبور جريان خون مي شوند كه اين پديده را تصلب شرايين يا سخت شدن رگ ها (آترواسكلروز) مي نامند.دراين بيماري هيچ علامت واضحي وجود ندارد، اما زماني كه آسيب به سرخرگ ها جدي شده و جريان خون به قلب محدود شود، سبب بروز درد خواهد شد .مسدود شدن كامل يك سرخرگ خون رسان به قلب، منجر به حمله قلبي ناگهاني و كشنده مي شود. روش هاي متداول جهت پيشگيري از تصلب شرايين، شامل كاهش فشار خون ، دريافت رژيم غذايي كم چربي ، كاهش وزن اضافي و ترك سيگار مي باشد. به برخي افراد نيزجهت كاهش كلسترول خون ، دارو داده مي شود.تحقيقات نشان مي دهند كه ارتباط مستقيمي ميان رژيم غذايي و بيماري قلبي وجود دارد و با دريافت يك رژيم غذايي سالم مي توان سلامتي قلب و دستگاه گردش خون را حفظ كرد....... - ادامه مطلب غذاهای مفید و مضر برای قلب -

یک شعر بسیار زیبا و عالی. حتما بخوانید و به آن فکر کنید

مجتبی سالک. مدرسه عشق
در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما
مدرسه اي مي سازيم
که در آن همواره اول صبح
به زباني ساده
مهر تدريس کنند
و بگويند خدا خالق زيبايي
و سراينده ي عشق
آفريننده ماست
مهربانيست که ما را
به نکويي دانايي زيبايي و به خود مي خواند
جنتي دارد نزديک ، زيبا و بزرگ

سه‌شنبه، تیر ۲۲، ۱۳۸۹

نامه ای از خدا برای تو

ورزش در تابستان

تابستان و ورزش.اگر در تابستان ورزش مي كنيد ، براي شما توصيه هاي مهمي را در اين مطلب متذكر شده ايم مانند اينكه ...
احتمال گرمازدگی در دو تا چهار روز اول ورزش بیشتر است؛ لذا سعی کنید از اصل تطابق با هم گرمایی (Acclimatization) استفاده کرده و در چند روز اول با تمرینات سبک، کوتاه مدت و متوالی در هوای گرم بدن تان را با دمای محیط سازش دهید....
• از ورزش در دمای بالاتر از 28 درجه سانتی گراد و رطوبت بالای هوا خودداری کنید. گرما و رطوبت اثر استرس گرمایی یکدیگر را تشدید می کنند.
• به اندازه کافی قبل، حین و بعد از ورزش مایعات بنوشید؛ چون بهترین و مهم ترین راه کاهش دمای بدن تعریق است. در ورزش های طولانی از مایعات حاوی آب، نمک و قند یا نوشابه ورزشی استفاده کنید.• قبل از شرکت در برنامه های ورزشی در محیط گرم با پزشک مشورت کنید چون برخی افراد بیش از دیگران مستعد گرمازدگی هستند مانند افراد چاق، کودکان و سالمندان. به علاوه، مصرف برخی داروها مانند داروهای مدر، نارسایی قلبی ، عمل جراحیبای پس قلبی، دیابتی ها و بیماران MS نیز زمینه گرمازدگی را فراهم می کنند.
• قبل و بعد از ورزش خودتان را وزن کنید. کاهش بیش از 2 درصد وزن بعد از ورزش، نیاز به مراقبت خاص و پرهیز از ادامه ورزش دارد.
• حین ورزش در محیط گرم از لباس مناسب استفاده کنید. لباس باید نازک، به رنگ روشن و نسبتا شل و گشاد بوده و اجازه دفع گرما را از طریق تعریق در محل یقه و آستین بدهد.
• در فواصل کوتاه ورزش، استراحت کنید
• از مصرف نوشیدنی های حاوی کافئین مانند چای، قهوه و کوکا بپرهیزید.
• ترجیحا از ساعت 10 صبح تا 5 بعدازظهر ورزش نکنید و سعی کنید خارج از این ساعات برنامه ورزشی تان را به انجام برسانید. منبع : salamat.ir

جمعه، تیر ۱۱، ۱۳۸۹

آب بنوشیم

تابستان رسید آب بنوشیم
دکتر نیستانیدر تابستان به میزان کافی آب بنوشیدیک متخصص تغذیه گفت:« با افزایش تعریق، ناخودآگاه حجم خون، ادرار و مقدار بزاق کاهش می یابد و در صورت عدم جذب آب مورد نیاز، فرد به اختلال علایم بالینی، شعور، روانی . تغییر فشارخون، تند شدن تنفس، کم خونی و بیماریهای پوستی دچار می شود.»دکتر تیرنگ نیستانی در گفتگو با خبرنگار سامانه خبری«سلامت
جمعه ۲ ژوئیهٔ ۲۰۱۰ ادامه مطلب ....تابستان رسید آب بنوشیم

جمعه، تیر ۰۴، ۱۳۸۹

ترانه بارون بارونه. ویگن

از اندیشه های موریس مترلینگ نویسنده و فیلسوف

اگر شيطان حقيقتا وجود داشته باشد چرا مطابق عقيده ما بايد شرورترازانسان باشد ؟؟؟بيچاره شيطان كه در كره خاك بد نام است. زيرا شيطان جز خود ما هيچكس نيست و ما به اميد اينكه خويشتن را درحضورخود تبرئه كنيم تمام كينه ها و حسدها و دشمنی ها و بيرحمی ها را در وجود موهومی به نام شيطان جا داده ايم.
**********
واقعا شنيدن بعضی از داستان هايی كه اجداد ما به آنها اعتقاد مطلق داشتند باعث حيرت شنونده می شود.
در اين داستان ها مي گويند شيطان در ابتدا

به حرفهای چارلی فکر کنیم

اموخته ام که چارلی چاپلین
با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه، رختخواب خريد ولي خواب نه، ساعت خريد ولي زمان نه، مي توان مقام خريدولي احترام نه، مي توان کتاب خريد ولي دانش نه، دارو خريد ولي سلامتي نه، خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه.آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است .آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کندآموخته ام ... که پول شخصيت نمي خردآموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کندآموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهدآموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را داردآموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کردآموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
چارلی چاپلین

پنجشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۸۹

یک نویسنده معروف از سوئد

یک نویسنده معروف از سوئد
هنینگ مانکلHening Mankellهنینگ مانکل به تاریخ 3 فبروی 1948 دراستکهلم متولد ودر شهر هاریدال بزرگ شد.او در سه عرصه نویسندگی، نمایشنامه نویسی وفیلم سازی فعالیت دارد.مانکل در سال 1968 ودر سن بیست سالگی کار نمایشش را با کولاژ وباهدف" پرده براندازی از چهره جامعه" شروع کرد . در دهه 1970، روح زمانه او (فعال شدن جنبش های کارگری) در
ادامه مطلب یک ک نویسنده معروف از سوئد

جمعه، خرداد ۲۸، ۱۳۸۹

Aida in the mirror

Aida in the mirror.ahmad shamloo
Aida in the mirrorTranslated by Fouad Kazem March 6, 2005iranian.com
Your lips with their poetic tenderness,
Transform the most lustful kisses into shame
A shame strong enough to turn a pre-historic caveman,
Into an evolved human being.Your eyes are the mystery of fire
Aida in the mirror.ahmad shamloo

سوئد را بشناسیم

سوئد (به سوئدی: Sverige به تلفظ اسوریّه)، کشوری است در شمال اروپا در شبه‌جزیره اسکاندیناوی. از غرب با کشور نروژ، از شمال شرق با کشور فنلاند، از شرق با خلیج بوتنیا، از جنوب شرقی با دریای بالتیک و از جنوب غربی با کشور دانمارک همسایه‌است. نام این کشور در فارسی از نام آن در زبان فرانسوی (Suède) گرفته شده‌است. پایتخت این کشور شهر استکهلم است.
سوئد با مساحت ۴۴۹٬۹۶۴ کیلومتر مربع، سومین کشور بزرگ
اروپا از نظر مساحت می‌باشد. جمعیت سوئد بیش از ۹٫۲ میلیون نفر است که تقریبا ۷٫۹ میلیون نفر آن را سوئدی‌ها تشکیل می‌دهند. این کشور با تعداد ۲۰ نفر در هر کیلومتر مربع از تراکم جمعیت پایینی برخوردار است که بیشتر این جمعیت نیز در جنوب سوئد مستقر هستند. همچنین بیش از ۸۵٪ مردم سوئد در ناحیه شهری زندگی می‌کنند.

دوشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۹

ترانه ای از ویگن.سلطان پاپ واقعی ایرانی. ستاره امشب کجا دمیده


ستاره امشب کسي نديده// مگر ستاره کجا رميده
مه آرميده رنگش پريده//ابر سياه رو به‌‌ سر کشيده
چشماي ابر سيه پر آبه //مي‌خواد بباره /دلش خرابه
کو يک ستاره در آسمونم
بختم سياهه خودم مي‌دونم
بنال اي ني بنال امشب به آواي جدایي
بگو با يار بي‌مهرم که دور از ما چرایي
رويم اي دل به دنيایي که رنگ غم نديده
به دنيایي که رنگ حسرت و ماتم نديده
رويم اي دل به دنيایي که رنگ غم نديده
به دنيایي که رنگ حسرت و ماتم نديده
بنال اي ني بنال امشب به آواي جدایي
بگو با يار بي‌مهرم که دور از ما چرایي
رويم اي دل به دنيایي که رنگ غم نديده
به دنيایي که رنگ حسرت و ماتم نديده
رويم اي دل به دنيایي که رنگ غم نديده
به دنيایي که رنگ حسرت و ماتم نديده

آری آری زندگی زیباست

  • آری آری زندگی زیباست
    زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
  • گر بیفروزیش رقص شعله اش
  • از هر کران پیداست
  • ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
مشکلی نیست که آسان نشود
مرد باید که هراسان نشود

یک قسمت از شعر آرش کمانگیر.از سیاوش کسرائی



آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرینه پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
زندگی را شعله باید برفروزنده
شعله ها را هیمه سوزنده
جنگلی هستی تو ای انسان
جنگل ای روییده آزاده
بی دریغ افکنده روی کوهها دامن
آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید
چشمه ها در سایبان های تو جوشنده
، آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان

شعر ازادی پل الوار شاعر فرانسوی

شعر آزادی سروده پل الوار شاعر نامدار فرانسوی
شعر «آزادی » از پل الوار ترجمه ای از : بامداد حمیدیاشعر آزادی سروده ی پل الوار پیش از این دو بار به فارسی برگردانده شده است ، نخست در شماره ی 6 ام مجله ی گلچرخ در اردیبهشت 72 با ترجمه و نگارش دکتر جعفر معین فر و پس از آن نیز در کتاب "تنهایی جهان" که گزینه ای از اشعار الوار به ترجمه ی محمدرضا پارسایار است و نشر هرمس آن را به طبع رسانیده. دکتر معین فر در توضیح شعر آزادی چنین می نویسد:"قطعه ی آزادی را پی الوار در سال 1941 ، در بحبوحه ی اشغال فرانسه توسط آلمان سروده است. بنا به گفته ی خود شاعر ، در ابندای تنسیق کلمات آن ، شعری بوده است صرفا ً عاشقانه ، مسمّی یه "یک اندیشه ی تنها Une Seule Pensee " و در مورد زنی که او را دوست می داشته؛ اما به مرور که ستایش عاشقانه در آن توسعه می یافت ، شاعر به این واقعیت پی می برد که شعرش نمی تواند تنها مختص یک انسان باشد که در آن ، نام محبوبش را می نگارد ، بلکه تمام انسانهای در بند را در این جهان شامل می شود که در حالت اسارت ، هر یک ، نام عشق خویش را می نویسند و همه ی این نامها در نام "آزادی" خلاصه می شود

ادامه مطلب شعر آزادی سروده پل الوار شاعر نامدار فرانسوی

یکشنبه، آبان ۰۳، ۱۳۸۸

40th of Neda`s martyrdom

The 40th day of Neda´s martyr

I brought the pictures of my brothers Hanif and Siyavosh and the empathy of the crowd made them raise their pictures and honour them with me.

شنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۸

دمی با غم بسر بردن جهان یکسر نمی ارزد.حافظ




دمی با غم بسر بردن جهان یکسر نمی ارزد


پ

متن اعلامیه جهانی حقوق بشر


متن اعلامیه جهانی حقوق بشر
ماده 1 تمامی انسان‌ها با منزلت و حقوقی يکسان به دنيا می‌آيند. همگی از موهبت عقل و وجدان برخوردارند و همگان بايد نسبت به ي‌کديگر چونان برادر رفتار کنند.
ماده 2 هرکس بدون هيچ‌گونه تمايزی ازحيث نژاد، رنگ، جنسيت، زبان، مذهب، باور سياسی يا هر باور ديگری، خاستگاه ملی يا اجتماعي، دارايی و ولادت يا هر موقعيت ديگری از حقوق و آزادی هايی که در اين اعلاميه برشمرده شده است برخوردار است. بعلاوه هيچگونه تمايزی نبايد بر پايهٔ موقعيت سياسي، قضايی يا بين المللی کشور يا سرزمينی که شخص بدان تعلق دارد قايل شد، خواه مستقل باشد، خواه تحت قيمومت کشوری ديگر باشد، خواه غيرخود مختار باشد و يا از حيث تماميت ملی تحت هرگونه محدوديتی باشد.

ادامه متن اعلامیه جهانی حقوق بشر

منشور حقوق بشر کورش بزرگ 539 سال قبل از میلاد مسیح

منشور کورش هخامنشی
منم كوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اكد، شاه چهارگوشهی جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ ... نوه كورش، شاه بزرگ ... نبيره چيش پيش ، شاه بزرگ . . .
آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياری نشستم، مردوك خدای بزرگ دلهای پاك مردم بابل را متوجه من كرد... زيرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
ادامه منشور کورش هخامنشی

یکشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۸

فردوسی چنین گفت

به یزدان اگر ما خـرد داشتیم!!!
کجا این سر انجام بد داشتیم ؟؟

در این خاک زرخیز ایـــــــــــران زمین
نبودند جز مردمـــــــــــــــی پاک دین
همه دینــــــــــشان مردی و داد بود
وز آن کشـــــــــــــــور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیشـــــشان
گنه بود آزار کس پیشـــــــــــــشان
همه بنده ناب یــــــــــــزدان پــــــاک
همه دل پر از مهر این آب و خـــــاک
پــــــــدر در پـــــــدر آریـــــــــایی نژاد
ز پشت فریدون نیکـــــــــــــــــــو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنـــــــــــگ بود
گـــدایی در این بوم و بر ننــــــگ بود
کـــجا رفت آن دانـــــش و هـوش ما
که شد مهر میهن فرامـــــــــوش ما
که انداخت آتش در این بوستـــــــان
کز آن سوخت جان و دل دوستـــــان
چه کردیم کین گونه گشتیـــم خوار؟
خرد را فکنــــــــــــــدیم این سان زکار
نبود این چنین کشــــــــــــور و دین ما
کجــــــــا رفــــــت آییـــــن دیرین مـا؟
به یزدان که این کشــــــــــور آباد بود
همـــــــه جــــــــای مـــردان آزاد بود
در این کشــــــــور آزادگی ارز داشت
کشــــــــاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمــــــــــــــایه بود آنکه بودی دبـیر
گرامی بد آنکس که بـــــــــــودی دلیر
نه دشـمن در این بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانــه داشــت
از آنروز دشـمن بمــــــــا چــیره گشت
که ما را روان و خرد تیـــــره گشـــــت
از آنروز این خـــــــانه ویـــــــــرانه شد
که نان آورش مــــــــرد بیــــــگانه شد
چو ناکــــــس به ده کدخـــــــدایی کند
کشـــــــــــــــاورز بـــاید گــــــدایی کند
به یــــــــــــزدان که گر ما خرد داشتیم
کجـــــــا این سر انجــــــام بد داشتیم؟
بســـــــــــــوزد در آتش گرت جان و تن
به از زنـــــــدگی کــــردن و زیســـــــتن
اگر مایه زنــــــدگی بنــــــــــدگی است
دو صــــد بار مردن به از زنـــدگی است
بیــــــا تا بکوشیــم و جـــــــــــنگ آوریم
برون ســــــــر از این بار ننــــــــگ آوریم

جمعه، مرداد ۰۹، ۱۳۸۸

Hanif joon

Hanife azizam…

2 rouz az shahadatet tavasote nirohaye mozdore regime jenayatkare Iran

Migozarad ama to lahze be lahze dar zehnam hasti va be man angize midi

Hanif man betazegi daram arzeshe shahadatet ra fahm mikonam. Albate bahaye sangini dadi ama ba shahadatet yek melate bozorgi ra be ham peivand dadi.

Man shahed hastam ke chetor mardom dar inja ba shahadatet tekan khordand va aksat ra be dast gereftand va ba moghavemate meliye mardom hamgam shodand.

Didi Hanif che kare azimi kardi? Hameye gosheye jahan esme to bar labhaye Iraniyane azadikhah faryad mizanad va az khaterate to migoyand

Didi Hanif che hemasei afaridi dadash?

Man 10 ha nafar ra khodam didam ke ba esm bordan az to cheshmaneshun por az ashk shod va kineyeshan be regim 100 barabar shod.

To har an che ke yek ensan mitavanad beshavad shodi va be balatarin gholeye saadat va eftekhar residi.

Emami joon to residi, va deine khodat ra baraye azadiye vatan ada kardi.

Vaghean jaye tabrik darad va jaye hasrat. Ino az tahe del migam.

Asode bekhab dadash.

Be omide azadiye Iran va rouzi ke betavanam dar an donya to ra molaghat bekonam mesle rouzhaye ghadim.

Dadashet

Amir Yaghmai

Rep. Lincoln Diaz-Balart Denounces the attack on Camp Ashraf on House Floor

Hanif, Siyavosh and Amir


Hanif=Ché








Hanif your name have been written in the history as one of the greatest freedomfighters of Iran.
you have achieved something that I have not.I am proud of you brother and I am glad that you found peace.
hope to visit you soon in the other place
your brother
Amir Yaghmai


شعری برای حنیف امامی



گل سرخ در پایان زمستان

پیش از بهار حنیف
در آخرین روزهای زمستان
لاله هائی از زیر برف و یخ سر بیرون می آورند
و صدا می زنند
آهای بهار دارد می آید
یخها و تاریکی ها هجوم می آورند
و نخستین لاله ها را پر پر می کنند
ولی در پی این لاله ها
دریای لاله ها از زیر برفها بیرون می ایند
یخها آب میشوند
و بهار میرسد
با خون گرم لاله های شهید
حنیف!
تو ان لاله پایان زمستان بودی
لاله ای جوان و آتشین
که در پایان زمستان فریاد زدی
بهار دارد می اید
بهار دارد می آید
سربازان سیاهدل زمستان
ترا کشتند
ولی از بدن یخزده ات هزار لاله روئید
لاله های سرخی که در ایران در خیابانها
پیام ترا فریاد می زنند
زمستان دارد میرود
لاله ها همه جا می رویند
یخها همه جا آب میشوند
مردم به سوی ازادی میروند
به سوی خورشید
به سوی دانائی
و تو همیشه در جلوی آنها هستی
زنده و بیدار
چون نداو ترانه و سهراب
چون سیاوش که پس از تو شهید شد
و چون میلیونها جوانی که برخاسته اند
بخاطر آزادی و زندگی
و تو زنده هستی حنیف
در آزادی و زندگی
30/7/2009

یکشنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۸

مرکز 19 سال 1999 قبل از ارسال بچه ها به قرارگاهای مرزی

آمدسازی برای تظاهرات همبستگی جهانی با مردم ایران, استکهلم شنبه ۲۵ ژوئیه

آدمها

آدمها ميروند و می آيند. با هدف... بی هدف...
سرگردان و حيران¡ از این سو به ان سو... با چشمهای جستجوگر... انگاری به دنبال گمشده ای ميگردند گمشده ای که خود نميتواند آن را تشبيه بکنند.
بعضی ها دست معشوقه خود را حین عبور ميفشارند... عده ای بخاطز عشق و ديگران از ترس از دست دادن آن عشق...و بعضی ها هم بدنبال دستی ميگردند که ان را بفشارند
امير يغما يی
حين نگاه کردن به عابرين مرکز شهر استکهلم در محل تحصن

چهارشنبه، تیر ۳۱، ۱۳۸۸

Hunger strike in Stockholm!


Together with people in New York, Berlin, Paris and other cities, we are starting a hungerstrike to support the protesters in Iran.
At the beginning there were twenty people participating and the number is increasing.
We are located in Sergel street in Stockholm.



شروع دوباره اعتصاب غذا در مرکز شهر استکهلم از امروز صبح 22 جولای در همایت از جنبش مردمی ایران و همایت از متحصنین در نیویورک، برلین، پاریس و دیگر کشورها آغاز گردیده. قابل ذکر است که تعداد متحصنین در شروع بیست نفر و همچنان در حال افزایش است. رسانه شمایید

سه‌شنبه، تیر ۳۰، ۱۳۸۸

Min väg


Jag går runt och frågar folk om deras liv…
Jag går runt och frågar de ”ovanliga” människorna om deras liv…
Vad de känner vad de tänker och vad deras livsåskådning är…
För att med denna grund kunna välja min väg..igen..även om jag inte exakt vet hur den går…
Jag har gått runt och pratat med folk, de mest drabbade, utstöta, ovanliga, de som folk kanske inte ens bryr sig om att fråga någonting om, för det kanske får de att känna skuldkänslor för att de utnyttjar de, eller för att det får de att tänka på saker som inte är själviskt vilket i detta samhälle nästan är en självklarhet för varje individ.
Jag har frågat prostituerade från Paris till Thailand om hur de känner sig, varför de gör det de gör, och vad de önskar sig mest här i livet, det har fått min själ att flamma upp.
Anledningen till att jag frågar? i grund ligger nog mitt eget beslut som jag vill förstärka.
Men innan jag gör det måste jag vara säker på livets alla sidor, olika människors syn på livet, och om mitt beslut verkligen är värt att ta.
Första gången jag tog mitt beslut hade jag aldrig forskat om detta. Jag var för ung och oerfaren, det enda jag gjorde var att ”anta” att det som jag tänkte var rätt om livet och människors syn på den.
Men nu kan jag själv få bevis för om det är värt att vara som de, nu får jag veta om de verkligen känner sig inlåsta i en ond cirkel där de inte kan hitta ut. Eller om det verkligen finns de som är nöjda och njuter av detta ”liv” och har en livsåskådning som tillfredställer de frågor som de har om ” livets mening”. Men än så länge har jag inte fått något bevis för detta.
Jag saknar dig…
Jag saknar månen, och den fulla stjärnhimlen som gud brukade dra över mitt huvud som ett lakan av glimmer, så fullt av stjärnor så att jag blev bländad när jag lyfte huvudet mot skyn…
Jag saknar dig, ditt kalla järn i vintermörkret mot mina frusna spruckna händer som hade slitits ut av all bensin och olja som jag har hanterats med, för att hålla dig ren.
Sist då jag såg dig var då jag tillsammans med andra ombads att lämna dig i den lastbil där jag la dig på alla andra motstycken som låg på högar, en hög av järn som hade förlorat sina ägare och som skrek av ångest medan soldaten i kamouflage tittade på.
Jag vet att jag inte alltid har varit god mot dig, ibland låtit damm sitta på dig och t.o.m. sett dig rosta, du kanske inte saknar mig för det, men du ska veta att jag tänker på dig jag undrar om du fortfarande ligger i samma mörka rum eller om du har fått en annan ägare som har fått ett jobb som soldat av ”befrielsearmén” med de 50 stjärnorna på sin flagga.

Jag saknar den varma brasan som gav min själ nytt liv när den värmde mig i mitten av natten medan jag hörde hundarna yla i öknen längre bort.
Mina ögon som jag knappt kunde hålla öppen, och då min största önskan var en riktig sömn efter flera år av arbete och sömnbrist.
Jag saknar de hundar jag brukade mata med kex som jag hade fått för min vaktpost, hur ni verkligen uppskattade det och hur ni blev ”mina bästa vänner”, för ni var vilda hundar, ni vet nog inte ens att folk brukar ta hand om er i en annan del av världen och att få mat av bästa kvalité är en daglig självklarhet för dem.

Jag går runt och frågar folk…inte för att vilja skriva ett artikel, en poesi, eller av nyfikenhet
Jag frågar folk för att ta reda på sanningen om denna värld och kunna ”välja vägen”
”min väg”

شنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۸

نه ! «ندا» نمرده است





نه! هزار بارنه!
صد هزار بار نه!
ندا نمرده است
گرچه چنگ و ریش شیخک پلید، این یزید پست و پیر
این شریر روزگارما بخون او خضاب شد
گرچه در میان ابرهای سرخفام و سربگون مرگ
ناگهان نهان،تکه ای ز آفتاب شد
آتشی که در رگان پاک او زبانه میکشید
کی فسرده است! کی فسرده است
نه! هزار بار نه! ندا نمرده است
جویبار خون پاک او
در میان موجهای خشم ملت بزرگ ما
گرم و داغ و آتشین و خشمگین چو رود میشود
نام او چو آخرین کلامش از دهان خونچکان و قلب خونفشان او
بر لبان و درترنم و خروش قلبها
در تمام شهرها،در تمام کوچه ها در تمام پشت بامها
در خروش از پی خروش در قیام ملت از پی قیام
رعد میشود،آذرخش می شود ، سرود می شود
آتشی که از رگان او بخاک ریخت
عاقبت میان دستهای مردمان
رو به سوی کاخهای ظلم شیخکان
شعله زارهای سرب داغ پر زدود میشود
نه! هزار بارنه!
صد هزار بار نه!
ندا نمرده است
رود میشود ندا سرود میشود ندا
شعله زارهای خشم پرزدود می شود ندا
عاقبت پس از رهی که دیر و دور نیست
انقلاب و آفتاب می شود ندا
بیست و سوم زوئن دو هزار و نه

اسماعیل وفا یغمائی


بهاران

بهار و نوروز در راهست. مبارک باد